تبلیغات
قصه عشق
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

 

 

                                     تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.netتصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 05:30 ب.ظ توسط نظرات | |

 

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روی ساحل نوشت: دریـــــــــــــــــــــا دزد است!!!! مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریــــــــــا سخاوتمندترین سفره هستیست!! موج آمد و جملات را با خود شست و تنها این پیام باقی ماند: حرفهای دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریا بمانی...


نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت 10:59 ب.ظ توسط نظرات | |

هرآنکه یار خواهد؛ یاربسیار

ولیکن فرق دارد یار با یار

 دل من سایه لطف تو میخواست

 وگرنه سایه دیوار بسیار....

 

 

  • اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی من نیز تو را از دل می برم اندک اندک!

  • اگر یکباره فراموشم کنی در پی من نگرد! زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام...!

  •  

  • دلم برای کسی تنگ شده که همچون کودکی معصوم دلش برای دلم می سوزد!

  • دلم برای کسی تنگ شده که زیبایی را می ستاید! مهربانی را دوست داردو گذشت را می فهمد!

  • دلم برای کسی تنگ شده که چشمان خیس از اشک را می بوسد! دلم برای کسی تنگ شده

  • تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان :
  • دختری که آرایش بلد نیست
  • و پسری که دروغ گفتن بلد نیست !
  •  

  •  به سراغ مـــن اگر می آیی تنــد و آهســته چه فرقی دارد؟
  • تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا !
  • ... مثل سهراب دگر... جنس تنهایی من چینــی نیست، که ترک بردارد
  •  مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن تـــــو فقط . . . . . زود بیا

  • نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت 10:57 ب.ظ توسط نظرات | |

     

    دوست داشتن چه لغت غریبى است...

    چه سخت است كسی را دوست داشته باشی...

    اما نتوانى به او...نتوانی فریاد بزنى...كه...دوستت دارم...

     شاید غرورت به تو اجازه نمیدهد...فریاد بزنی كه دوستت دارم...

    شاید خجالت میكشى از او...

    شاید میترسى...آری ترس...ترس از اینكه او تورا دوست نداشته باشد...

    شاید هم ترس از دست دادن او...

     سكوت میكنى و سالها دلت صندوقچه دوست داشتن او میشود...

     و خود میدانى و خود كه دوستش دارى... و همین طور دوستش میدارى در دل و بس. ..

    روزى به خود مىآیى كه كنارت نمیابیش... وجودش را حس نمیكنى...

    فقط خاطره اى شده است براى تو...

     عكس شده است بر لب طاقچه اتاق... و اسمى كه یادش كنى...

    آرى او از كنارت مىرود...مىرود...مىرود... كجا؟؟؟

    بارها مىپرسى...از خودت...از اطرافبانت... اما...او رفته است...

    نه پیش شخصى خاص...بلكه به آسمان!!!

     نیست كه فریاد بزنى...دوستت دارم...

    وای كاشها...اى كاشهایى كه مىماند... اى كاش....اى كاش...فریادهایم بلدتر بود...

     تا این همه عذاب را به دوش نمىكشیدم...اى كاش


    نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 10:18 ب.ظ توسط نظرات | |

    چشمانت را که پنهان می کنی آسمانم را می دزدی
     
     
    و رویاهایم را...
     
     
     
    کاش می دانستی دریا هم تکه ای از آسمان بود
     
     
    که سال ها پیش روی خاک افتاد و کسی برای آسمان گریه نکرد

     
    حالا چوب لای چرخ دنیا می گذاری که چه؟
     
     
    دست هایت را هم از دور کمر دنیا باز کن
     
     
    باور کن
     
     
    اگر کسی پاک کن بر می داشت و از دفتر های نقاشی
     
     
    دیوار ها را پاک می کرد حالا ما رو به روی هم ایستاده بودیم
     
     
    و دست هامان به هم می رسید
     


    نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 03:08 ب.ظ توسط نظرات | |


    نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 03:06 ب.ظ توسط نظرات | |

     

    یکی از قشنگترین حس ها اینه که

    بعد یه دعــوا

    از نگاهش بفهمی که هنوزم دوستت داره

     

     

     

     
     

    نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 02:59 ب.ظ توسط نظرات | |

    گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛

    دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛

    اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!
    ...
    وَ حآل هــَم کِه . . .؛

    گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛

    زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛

    وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛

    بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!

    گآهی دِلگــیری . . . ؛

    شآیــَد اَز خودَت . . .؛

    شآیــَد . . !!

    نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 02:58 ب.ظ توسط نظرات | |

    زیباترین چیزهای دنیا را نمی توان دید و یا لمس کرد

     اما می توان با قلب خود احساس کرد .


    نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت 10:45 ب.ظ توسط نظرات | |

    یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو

     

     برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار

     

     مرداب دور شدم. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل

     

    نیلوفرمی گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر

     

     مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده .

     

    ای نیلوفر زیبای من وقتی که در شاخ شاخ نگاهم پرنده های

     

     غریب اشک لانه کردند موقعی که بهار صبح کوفته و

     

     کوبیده سر به درگاه خاکین قلبم سائید انگاه بود که در خود

     

    احساس یاس و نا امیدی داشتم در تجسس مونسی بودم

     

     که ناگهان نسیمی وزید و پرده های پنجرهی قلبم را کنار

     

     زد و عطر آیین عشق را به خاکروبه های دیواره قلبم رساند.

     

     آنگاه بود که تو آمدی و مرا از کسالت رهائی دادی .

     

    پس ای عشق ای غریبه امروز با صبر و متانت

     

     به تو میفهمانم که... دوستت دارم.


    نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت 10:36 ب.ظ توسط نظرات | |

    اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی

     

    برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

     

    اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده

     

     بدون براش همه چی بودی

     

    اگه یکی رودیدی که یه روز ازبی تو بودن می ناله

     

     بدون بدون تو می میره

     

     اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده

     

     بدون بدون تو مرده

     

     اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده

     

    و یه پارچه سفید روش کشیدن

     

     بدون واسه خاطر تو مرده...


    نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت 10:34 ب.ظ توسط نظرات | |

    یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش

     کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره

    . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم

     تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره

     یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

     یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز

     چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

     یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم

     برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم


    نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1391 ساعت 10:29 ب.ظ توسط نظرات | |

    مثل کوهی روبروی موج رخوت، سربلند

    مثل صحرایی صبور و بی کران

    زیر سقف نیلی این آسمان

     

    زندگی، آهنگ جاری بودنه

    فرصت سبز بهاری بودنه

    با هجوم تیرگی در قاب یاس

    شوق آواز قناری بودنه

     

    به سایه، دل سپردن

    تفعلی به خوابه

    ترانه ی رهایی

    طلوع آفتابه

    شب از دریچه ها رفت

    بگو سحر بتابه


    نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 11:30 ب.ظ توسط نظرات | |

     

    چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

    گاه می اندیشم ٬ خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

    آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی٬

    روی خندان تو را کاشکی می دیدم٬

    شانه بالا زدنت را بی قید

    و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد ٬

    و تکان دادن سر٬

    چه کسی باور کرد ٬ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟

    می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی...


    نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 11:21 ب.ظ توسط نظرات | |

     

    خواستم تقدیر را در حسرت فردا کنم                     بار دیگر این دلم را غمزده رسوا کنم

    دیدم آن چشم سیاهت مست و دیگرگون شدم        کاش میشد این دلم را غرق یک دریا کنم

    کاش میشد با تو روزی زندگی را سر کنم               همچو مجنون این دلم را آهوی صحرا کنم

    دور روی آفتابت حلقه ای زیبا کشم                       از برای تو دلم را وصل این دنیا کنم

    با ردیگر تو شوی لیلی من هم مجنون عامر               عشق را در معنی یک زندگی گویا کنم

    با تو بودن آرزویم بود بیتو مرگ خویش                     کاش میشد مرگ را هم لذت احیا کنم

    چشم من بر روی ماهت چشم تو غرق خیال            من ندانستم چگونه در دلت ماوا کنم

    من گشودم قلب خود را تو چرا دل بسته ای             باز کن چشم سیاهت تا دلت را وا کنم

    روز ها نور امیدم بردی واندر شب هم خواب قشنگ       من چگونه خواب خود تعبیر یک رویا کنم

    بودن با تو برایم حرف خوشبختی زند                        من سعادت را چگونه از دلت جویا کنم

    باز تو لطفی بکن عشقی نما بر بنده ات                  تا بهشت زندگی را من ز تو بویا کنم


    نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 11:15 ب.ظ توسط نظرات | |

    هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک


    کاکتوس به غنچهای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند


    نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 11:10 ب.ظ توسط نظرات | |


    نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 11:07 ب.ظ توسط نظرات | |

    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشدبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شدهبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچرا رفتی از کنارم؟بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبتبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا چند خاطره ماندمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبرگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شودبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comصدای خنده هایت تنگ شدهبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا آمدنت من را دوباره زنده کنبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comواحساس را دوباره در وجودم شعله ور کنبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
    بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسمبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1391 ساعت 11:34 ب.ظ توسط نظرات | |


    نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1391 ساعت 11:34 ب.ظ توسط نظرات | |


    تو می گفتی :

           تورا من چشم در راهم شباهنگام

    که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

    ولی من بعد تو گویم :

                ترا من چشم در راهم

                 شباهنگام ، صبح زود ، ظهر و عصر

    تمام وقتها هر گاه و بیگاهی

                                 همان گاهان که در دل میل تو دارم

       همان وقتی که شب می میرم از آن حسرت

                                   بی دوست خوابیدن

    همان صبحی که بر می خیزم از کابوسها

                   از خواب دیدن

            تمام روزهایم چون شبی گنگ و فرورفتست

      اما من همچنان مست

                                                   از یاد توام

           گرم یاد آوری یا نه ؟

                                               تورا من چشم در راهم


    نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت 12:08 ق.ظ توسط نظرات | |

    دلم می خواست:دنیا خانه ی مهر و محبت بود

    دلم می خواست:مردم در همه احوال با هم آشتی بودند

    طمع در مال یکدیگر نمی کردند

    کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند

    مراد خویش را در نامرادیهای یک دیگر نمی دیدند

    دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت

    پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند

    بهاری جاودان آغوش وا می کرد

    جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد

     


    نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت 12:06 ق.ظ توسط نظرات | |

    وقتی که شانه هایم درزیر بار حادثه میخواست بشکند

    یک لحظه از خاطر پریشان من گذشت

    برشانه های تو میشد اگرسری بگذارم.

      دلنوشته از فریدون مشیری


    نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت 12:04 ق.ظ توسط نظرات | |

    ای بی خبر خبرت هست

    دلم به سان هوای بهار می ماند!

    گهی به شوق دیدن تو آفتابی است

    گهی ز آسمان ندیدنت غبارمی بارد.

    من از وجود تو حقی به زور نمی خواهم

    همینکه تو باشی به ساعتی اندک

    درخت محبت ز حضورت به بار می آید

    چندیست روزهای زندگی ام درگیر بهانه ی توست

    چشمم بهانه گیرشده نگاه پر محبت نگار میخواهد

    گرچه دلم کوچکست ای بزرگمرد ولی زعشق توسرشار است

    برمن ببخش که گردل تورادوست ندارد به چه کار می آید!؟

    ای بی خبر ز بی خبری پری ودلت ز درد خالی است

    افسوس که باخبر ازعشقمودلم به درد می نالد...

    ای بی خبر خبرت هست

    دلم به سان هوای بهار میماند!

    گهی به شوق بودن تو آفتابی است

    گهی ز آسمان ندیدنت غبار می بارد...


    نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت 12:01 ق.ظ توسط نظرات | |


    نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:57 ب.ظ توسط نظرات | |

    پیش از سحرتاریک است

    اماتاکنون نشده که آفتاب طلوع نکند

    به سحر اعتمادکنید.

    ایمان را تاهر کجا بکشیدش می آید

    پس آنرا تا جلوه گر شدن خواسته هایتان بکشید.

    نه هیچ انسانی دشمن توست

    نه هیچ انسانی دوست تو

    بلکه هر انسان معلم توست.

    خدا پیشاپیش من گام برمیدارد وپیکارم را به پیروزی میرساند

    اندیشه های خصمانه تارومار میشوند

    وبه نام خدا توفیق میابم

    من سالیانی را که ملخها خوردند به خود بازمیگردانم

    چون هیچکس جزخود آدمی چیزی به خود نمی دهد

    وهیچ کس جز خود آدمی چیزی را ازخود دریغ نمی دارد.

    دلنوشته از فلورانس اسکاول شین


    نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:55 ب.ظ توسط نظرات | |

    من آن ابرم که می خواهد ببارد ،
     دل تنگم هوای گریه دارد ،
     دل تنگم غریب این در و دشت ،
     نمی داند کجا سر می گذارد

    نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:42 ب.ظ توسط نظرات | |

     

     

     






    هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد...

    از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ...

    مثـلاً خواســتم این بــار، موقـر باشــم

    و به جای تو، بگویم كه شما ، بدتر شد...

    آسـمان، وقـت قـرار من و تــو ابری بود

    تـازه با رفتـن تـو، وضـع هـوا بد تر شــد...

    این متانت ،به دل سنگ تو تاثیر نكرد

    بلكه برعكس ، فقط رابطـه ها بد تر شـد...

    چاره دارو و دوا نیست،كه حال بد من

    بی تو با خوردن دارو و دوا ، بد تر شد...

    روی فرش دل من، جوهری از عشق تو ریخت

    آمدم پاك كنم عشـق تـو را، بدتـر شـد ...

     

    همه چیز،بدتر شد...


    نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:35 ب.ظ توسط نظرات | |



    من از قبیله ی فرهاد ها آمده ام...
    آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!
    فرقی نمی کند فرشـــــــــــــــــته باشی یا آدم
    شیرین باشی یا زلیخا
    قالیچه ی دل من بدون اسم رمـــــــــز ِ نام ِ "تو" پـــــــرواز نمی کند...
    مردانه پای این عشــــــــــــق می ایستم...

    تا که عشقمان در تاریخ ثبت شود

     



    نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:31 ب.ظ توسط نظرات | |

    شبی از سوز گفتم قلم را 

     بیا بنویس غم های دلم را

     قلم گفتا برو بیمار عاشق 

     ندارم طاقت این بار غم را ..

    نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر 1391 ساعت 03:08 ب.ظ توسط نظرات | |

    با دوست عشق زیباست ، با یار بیقراری 

    از دوست درد ماند و از یار یادگاری ........

    نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر 1391 ساعت 02:47 ب.ظ توسط نظرات | |

    http://upcity.ir/images/97332402016384666282.jpg
    نوشته شده در سه شنبه 7 آذر 1391 ساعت 01:31 ق.ظ توسط نظرات | |


    :