تبلیغات
قصه عشق - دوست داشتن
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 04:31 ب.ظ توسط نظرات | |


: