تبلیغات
قصه عشق - همه چیز،بدتر شد.......
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

 

 

 






هرچه كردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد...

از دل مـا نرود مهر و وفــا ، بدتر شد ...

مثـلاً خواســتم این بــار، موقـر باشــم

و به جای تو، بگویم كه شما ، بدتر شد...

آسـمان، وقـت قـرار من و تــو ابری بود

تـازه با رفتـن تـو، وضـع هـوا بد تر شــد...

این متانت ،به دل سنگ تو تاثیر نكرد

بلكه برعكس ، فقط رابطـه ها بد تر شـد...

چاره دارو و دوا نیست،كه حال بد من

بی تو با خوردن دارو و دوا ، بد تر شد...

روی فرش دل من، جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاك كنم عشـق تـو را، بدتـر شـد ...

 

همه چیز،بدتر شد...


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391 ساعت 11:35 ب.ظ توسط نظرات | |


: