تبلیغات
قصه عشق - آه......
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

وقتی که شانه هایم درزیر بار حادثه میخواست بشکند

یک لحظه از خاطر پریشان من گذشت

برشانه های تو میشد اگرسری بگذارم.

  دلنوشته از فریدون مشیری


نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت 12:04 ق.ظ توسط نظرات | |


: