تبلیغات
قصه عشق - آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی....دلم تاآسمان گرفته
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

گاه می اندیشم ٬ خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی٬

روی خندان تو را کاشکی می دیدم٬

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد ٬

و تکان دادن سر٬

چه کسی باور کرد ٬ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟

می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی...


نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن 1391 ساعت 12:21 ق.ظ توسط نظرات | |


: