تبلیغات
قصه عشق - رویاهایم آبی است
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

چشمانت را که پنهان می کنی آسمانم را می دزدی
 
 
و رویاهایم را...
 
 
 
کاش می دانستی دریا هم تکه ای از آسمان بود
 
 
که سال ها پیش روی خاک افتاد و کسی برای آسمان گریه نکرد

 
حالا چوب لای چرخ دنیا می گذاری که چه؟
 
 
دست هایت را هم از دور کمر دنیا باز کن
 
 
باور کن
 
 
اگر کسی پاک کن بر می داشت و از دفتر های نقاشی
 
 
دیوار ها را پاک می کرد حالا ما رو به روی هم ایستاده بودیم
 
 
و دست هامان به هم می رسید
 


نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 04:08 ب.ظ توسط نظرات | |


: