تبلیغات
قصه عشق - مثل دریا باش
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

 

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روی ساحل نوشت: دریـــــــــــــــــــــا دزد است!!!! مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریــــــــــا سخاوتمندترین سفره هستیست!! موج آمد و جملات را با خود شست و تنها این پیام باقی ماند: حرفهای دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریا بمانی...


نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت 10:59 ب.ظ توسط نظرات | |


: