تبلیغات
قصه عشق - ای نازنین ای نازنین
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

ای نازنین ای نازنین در آینه مارا ببین.

از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین.

از تند باد حادثه گفتی كه جان در برده ایم.

اما چه جان در بردنی؟دیریست كه در خود مرده ایم.

اینجا به جز درد و دروغ هم خانه  ای با ما نبود.

در غربت من مثل من هرگز كسی تنها نبود.

عشق و شعور و اعتبار كالای بازار كساد.

سودا گران در شكل دوست بر نارفیقان شرم باد.

هجرت سرابی بود و بس خوابی كه تعبیری نداشت.

هر كس كه زوری یار بود اینجا مرا تنها گذاشت


نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1389 ساعت 06:06 ب.ظ توسط نظرات | |


: