تبلیغات
قصه عشق - به نام او به یاد تو ...
قصه عشق

لعنت بر آشنایی و نفرین بر جدایی

 

شاید غروب تلخ ترین لحظه ای باشد كه خورشید آن لحظه را طی میكند و برای تو ماندن در این

سیاهی شب چیزی جز نفرت و اندوه فریادهایی كه اندوه مرگ را بیان میكنند نیستند !! 

غبار لحظه های زندگی تیك تیك ساعتی است كه زیبایی آن را نشان میدهد !!

و من در زمستان سرد تو گل های یخی هستم كه شكوفه های یخ زده ام و اما تو را باور دارم

شاید گرمی خورشید مرا از بین ببرد اما یاد تو همیشه در قلب یخی من زنده خواهد ماند
...


نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور 1389 ساعت 05:33 ب.ظ توسط نظرات | |


: